بازآ...هرآنچه هستی بازآ...

تمثيل حج، تمثيل آفرينش انسان است.

و تو، ای انسان

ای آنکه مشتاقانه به لقای محبوب شتافته ای

اينجا تمثيل مرگ است، که فرمود:

"موتوا قبل ان تموتوا"

و اين کفن است که می پوشی

تا پيش از آنکه مرگ تو را دريابد

تو با پای خويشتن به مقتل عشق بشتابی

و به مذبح معشوق.

(سيد مرتضی آوينی)

سلام؛

بالاخره نوبت ما هم رسيد و کم کم داريم بار سفر می بنديم

از خدا ميخوام که شوق به تن کردن جامه سپيد احرام رو نصيب همه تون بکنه.

حلال کنيد...             

انشاالله نيمه شعبان کنار بقيع از طرف همه تون شيرينی و شکلات پخش می کنيم.

التماس دعا

يا علي

دلم بهارانه می بارد. جانم شقايق وار می شکفد

و هستی ام با تو بودن را زمزمه می کند.

باغ انديشه، لبريز از صدای حضورت و پرچين های شوق، ملتهب ديدارت،

و انتظار، دريچه قلبش را بسويت گشوده است.

دعا، چادر سبزش را بر دروازه شهر آرزوها برپا کرده

و نياز و نيايش، دست دعا بسوی آسمان بلند کرده اند

و تا سحر، ستاره می شمرند و آمدنت را چشم براهند.

ای بهاری ترين آينه هستی! ای آرزوی زمان!

قلبها آذين بسته اند حضورت را و چشم ها دامن دامن گل در جاده انتظار می افشانند.

هر سپيده دم، گلهای الغوث می کارم و غنچه های ادرکنی می بويم

و در سايه سار الساعة آرام می گيرم و در چشمه سار العجل وضو می سازم.

سجاده اميد بر چمنزار انتظار پهن می کنم و دو رکعت نماز رجا می گذارم.

شکوفه های نياز بدست نسيم استجابت می سپارم و برآورده شدن را به انتظار می نشينم.

می دانم که خواهی آمد و مرا از عشق لبريز خواهی کرد و پر از نور ظهور خواهم شد.

ای آفتاب هستی بخش؛ بيا و محفل عاشقانت را به جمال بی مثالت مزين ساز.

 

 

 

/ 0 نظر / 20 بازدید